سال نو مبارک ...

 

 

 

فرا رسيدن سال ۱۳۸۵ شمسی و نوروز باستانی رو به همه دوستان و جوان های عزيز تبريک ميگم.

                                                                        با آرزوی بهترين آرزوها،‌ هومن.

 

 

  
نویسنده : هومن ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥

شب يلدا خوش باد

 

 

 

 

  
نویسنده : هومن ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤

خريداری زمان ...

 

 

به روز ميشيم،‌ زوده زود ...

 

 

  
نویسنده : هومن ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٤

شرح هجران و غم دوست

به به، باز بوی خوش آزاديه نسبی با ورود به پنل وبلاگم احساس ميشه ... ديگه دلم براش تنگ شده بود هرچند که هميشه بهش سر ميزدم اما به هزار دليل جسارت نوشتن رو نداشتم و بهتر ديدم که چند روزی هرچند سخت از اين محيط دور باشم که باز با حال و هوای تازه تری برگردم. راستش نمی خواستم تا پايان اعلام نتايج کنکور که حالا چند روزی باقی مونده تا اعلام بشه، اين اطراف آفتابی بشم اما واقعاً اين محيط رو دوست دارم و دور بودن ازش برام خيلی سخته ...

خيلی حرف ها دارم، از کارهايی که دارم انجام ميدم و از اتفاق های خوب و بدی که بهم گذشت، اصلاً هم نمی خوام بگم تنبل شدم و نای نوشتن هم ديگه ندارم نــــه، اصلاً اينجوری نيست ... هم حالشو دارم هم حسشو و هم اشتياقشو، ديگه چی لازمه برای اينکه نوشتم خالص تر بشه ؟

***

کی ميگه واسه اينکه روز مادر رو به مادر خودم و همه مامانی های مهربون دنيا تبريک بگم دير شده ؟ برای گفتن دوستت دارم ها هيچ وقت دير نيست و هر لحظه وقت گفتن اين شوق پاکه. پس ...

ماه و ستارۀ شب های سياه من

ای که بی تو غم دنيا رو دارم

مادر خوبم همه روح من

واژه پاک خوشبخيه من

ای همه هستی همه عالم من

اوج شادی و سر مستيه من

قبله من فقط تويي، اون که می پرستمش تويی ...

اينو هيچ وقت فراموش نکنيد که دست بوس و خدمتگذار مادرانتون باشيد، گذشته از تمام محبت هاشون حداقل فقط به خاطر قلب مهربونشون که هر لحظه با شماست. اصلاً وظيفتونه هر روز بگين که چقدر دوستشون دارين و چقدر براتون عزيزند منتی نبايد بذاريم که. دوستت دارم مامانــــــــی ...

***

خيلی مشغولم يه جورايی گرفتارتر از گذشته اما خسته به هيچ وجه نيستم، اصلاً. خيلی زودتر از اينها بايد به يک مسافرت می رفتم اما خوب ميدونيد هميشه هم برنامه های آدم جور با خواسته هاش نيست اما مهم اينه که بالاخره امکان پذيره ... فردا راهيم، دارم ميرم شمال به دريا سلامی کنم يه سلام آبی و آشنا.

***

با اجازه همه بزرگترها و با عرض ادب خدمت همه اون هايی که سرباز شدن و يا خواهند شد بايد عرض کنم که بعد از همه مشکلات و درد سرها (سر شکستن ها) بنده به جمع معافيون از سربازی پيوستم و اگر حرفشون حرف باشه و خوش قولی کنن تا ۲۰ روز ديگه نهايتاً بايد کارت معافيم توی جيبم باشه ... قابل توجه افرا کنجکاو بنده معافيتم از طريق کفالت بوده. سوال اضافه در اين مورد پاسخ داده نمی شود لطفاً مجدداً شماره گيری نفرماييد!

***

گفتن سياسی بشی می بريمت جايی که عرب نی انداخت پس ما هم به همين بسنده می کنيم که امروز قاضی پرونده روزنامه نگار معروف گنجی که ايشان رو به ۱۵ سال حبس و تبعيد محکوم کرده بود ترور شد و به قتل رسيد! عجب روزگاريه ها ... از کجا فهميدن که گهی پشت به زين و گهی زين به پشت که اين ضرب و المثل رو ساختن ؟ حتماً يه چيزی بوده ديگه!

***

راستش خيلی از وضع موجود رازی نيستم، اينجور جوون بودنو از جوونی نوشتن و واسه جوونا بودن رو دوست ندارم احساس می کنم يه چيزی کمه ... خیـــــــــــــــــــلی وقته که دارم سعی می کنم يه محيط خوب واسه همه ايجاد کنم که حتماً شدنيه و من هم انجامش ميدم شک نکنيد. يه سری امکانات هم ميخوام در اختيار همه قرار بدم که بهتر فعلاً کمتر صحبتشو بکنم !!! اين هم مثل بقيه کارهام يه جورايی Coming Soon هستش ...

آخـــــــــــــی راحت شدم بالاخره يه کوچولو اين حرف ها رو مکتوب کردم،‌خيليش مونده اما همش يکجا خسته کننده ميشه،‌ زودی بر ميگردم و هم از آبی دريای شمال رو با خودم ميارم هم ادامه وراجی های خودم. هفته ديگه باز هم مکتوب می شود آنچه تا قبل آن وهم بوده و بس.

 

  
نویسنده : هومن ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤

← صفحه بعد